суббота, 2 августа 2008 г.

درباره خط و توانايي هاي زبان فارسي






گفت و گو با حق‌شناس



برگرفته از: خبرگزاري فارس







علي‌محمد حق‌شناس گفت: در نظر گرفتن هر برتري بين زبان‌ها متأثر از نوعي نژادپرستي است. در يك كلام زبان‌ها به لحاظ توانايي انتقال مفاهيم از امكانات برابري برخوردارند و هيچ تفاوتي بين زبان فارسي و زبان‌هاي ديگر وجود ندارد.
به گزارش خبرگزاري فارس، اظهارات اخير محمدرضا باطني، زبان‌شناس و مؤلف آثاري در حوزه زبانشناسي درباره معايب و ضعف‌هاي زيان و خط فارسي واكنش‌هاي مختلفي را در پي داشت. او در گفت‌وگويي معايب و ضعف‌هاي خط فارسي را برشمرده و اظهار كرده است: خط فارسي معايب ذاتي دارد و به هيچ نوع سامان‌پذير نيست. در واقع يا بايد خط را عوض كرد يا با همين خط ساخت تا اين كه زمان براي تغيير آن فرا برسد.
وي در بخش ديگري از سخنانش افزود: هيچ افتخاري نيست كه بگوئيم ما زبان اجدادمان را مي‌فهميم چون معني‌اش اين است كه مثل اجدادمان زندگي مي‌كنيم. البته من خيال مي‌كنم آنها كه مي‌گويند فردوسي را مي‌فهمند، ادعا مي‌كنند و در خواندن و فهميدن آن در مي‌مانند، ولي به هر حال افتخاري نيست.
همچنين باطني در مقاله‌اي كه سال‌ها پيش نوشته شده، بر عقيم بودن زبان فارسي تأكيد كرده و گفته است كه زبان فارسي در وضع فعلي براي برآوردن نيازهاي روزمره مردم با مشكلي مواجه نيست، ولي اين زبان براي واژه‌سازي علمي زايايي لازم را ندارد و نمي‌تواند يك زبان علمي باشد، مگر اينكه براي رفع كاستي‌هاي آن چاره‌اي انديشيده شود.

* خط فارسي بايد بازسازي شود

«علي‌محمد حق‌شناس»، زبان‌شناس و استاد دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با خبرنگار ادبي فارس در واكنش به اين اظهارات گفت: خط به طور كلي در ساختار زبان نقش مستقيمي ندارد و در سنجش با زبان يك پديده بسيار جديد است. سابقه زبان به ميليون‌ها سال (از آغاز حيات انساني) مي‌رسد اما خط يك پديده فرهنگي نو نسبت به زبان است.
وي ادامه داد: خط فارسي مبتني بر ويژگي‌هاي ساختاري زبان فارسي نيست. خطي است وام گرفته از عربي و به دليل ويژگي‌هايي كه در زبان فارسي هست و در عربي وجود ندارد، اين خط ايجاد اشكال فراوان براي زبان فارسي كرده و مي‌كند. از يك طرف موجب شده كه بسياري از كلمات كنار گذاشته شود و بسياري از كلمات هم امكان خواندن آسان‌شان را از دست بدهد.
حق‌شناس تصريح كرد: در برخورد اين خط با امكانات الكترونيكي امروزي (به ويژه در مورد كامپيوتر و مسائل كامپيوتري) مشكلات فراواني ايجاد شده است. به گمان من جا دارد كه متخصصان در خصوص خط فارسي يك فكر اساسي كنند. يا اين خط را به صورتي كه هست طوري بازسازي كنند كه از يك طرف پاسخگوي نيازهاي فارسي‌زبان باشد و از طرف ديگر بتواند زبان فارسي را به صورت بهتري منعكس كند. يا اين خط را كنار بگذارند و خط ديگري به ميان آورند. در ظرف بيست سي سال با قبول دو خطه بودن زبان فارسي مي‌توان اين مشكل را حل كرد و اين زبان را با هر خطي كه متخصصان فكر كنند كه در خور آن است بنگارند.
اين استاد بازنشسته دانشگاه تهران بيان داشت: با تغيير خط اصلا شكافي بين فارسي‌زبانان و ميراث مكتوب اين زبان ايجاد نمي‌شود. اگر شكافي ايجاد شود ناشي از ناتواني در برنامه‌ريزي صحيح است. مي‌توان جلوي اين شكاف را با دو خطه كردن زبان گرفت. ايران در پيش از اسلام چند خطه بوده و هيچ مشكلي هم ايجاد نكرده است. متخصصان امر يا يك خط جديد برخاسته از خط فارسي پديد مي‌آورند و در اختيار فارسي‌زبانان جوان قرار مي‌دهند تا اين جوانان، با اين خط پرورده شوند و در مقابل با خط فارسي امروز هم آشنا باشند. در اين زمان هم رفته رفته سرمايه‌هاي عظيم و سرشار از ارزش گذشته را منتقل مي‌كنيم به خط فارسي جديد.
خالق كتاب «آواشناسي زبان» اظهار داشت: مي‌توانيم كل سرمايه فرهنگي موجود در خانه ايراني را از خانه خط امروز به خانه خط ديگري منتقل كنيم. كار مشكلي است، اما نشدني نيست. فكر مي‌كنم كه هيچ ضربه‌اي به آثار ارزشمند و گرانمايه زبان و ادب پارسي و فرهنگ پارسي نمي‌رسد.

* مشكل از زبان نيست، از زبان‌وران است

وي در پاسخ به اين‌كه آيا زبان فارسي گنجايش پذيرش الفاظ و عبارات علمي روز را دارد، تصريح كرد: خيلي عجيب است كساني كه سر و صداي كاستي زبان فارسي براي ترجمه الفاظ و لغات علمي را به راه انداختند خودشان زبان‌شناس هستند و خودشان مي‌دانند كه زبان صرف نظر از اينكه فارسي، چيني، هندي، مغولي، عربي، فرانسه يا انگليسي باشد از امكانات بالقوه، يگانه و كمابيش مساوي برخوردار است. از زبان خودشان يا در آثارشان هم بارها و بارها مي‌توان شنيد و ديد كه در نظر گرفتن هر تفاوتي بين زبان‌ها متأثر از نوعي نژادپرستي است.
وي افزود: در يك كلام زبان‌ها به لحاظ توانايي انتقال مفاهيم از امكانات برابري برخوردارند. هيچ برتري بين زبان فارسي و زبان‌هاي ديگر وجود ندارد. اين مسئله به لحاظ زبان شناسي بي‌اساس است كه بگويند اين زبان توانايي دارد و آن زبان توانايي ندارد. مشكل اصلي از گويش‌وران و زبان‌وران است. اين فارسي‌زبانان هستند كه بايد در يك وضعيت فرهنگي خاص كه قرار گرفتند چاره‌جويي كنند. زبان فارسي به لحاظ انبوهي از مفاهيم كه در آن پديد نيامده دچار مشكل شده است. ولي اگر همان كساني كه با اين تنگناها رو به رو مي‌شوند بكوشند مشكل كمبود واژه را مرتفع كنند مشكل برطرف مي‌شود.
اين زبان‌شناس گفت: ساز و كاري براي زبان فارسي وجود ندارد. اين زبان متأسفانه در طول تاريخ مورد بي‌مهري قرار گرفته است. اكنون هم به نظر مي‌رسد كه اين بي‌مهري ادامه پيدا مي‌كند. اين از بي‌مهري ماست كه داريم زبان فارسي را ناتوان حساب مي‌كنيم. در آغاز ورود اسلام به ايران زبان فارسي از تجربه سازي در زمينه علوم محروم و علم به عربي نوشته شد . زبان فارسي محدود به شعر و ادبيات شد و گفتند اين زبان تنها زبان داستان‌پردازي است. ما به عنوان كساني كه در يك رشته خاص علمي تحصيل كرديم ناتواني علمي خودمان براي معادل‌سازي را برگردن زبان فارسي مي‌اندازيم.

* فارسي داراي ابزار واژه‌سازي بسيار قوي است

وي ادامه داد: با توجه به اينكه دو سوم از عمر من در معرض زبان انگليسي گذشته و باتوجه به اينكه در حوزه تدريس زبان‌شناسي، نقد ادبي و جامعه شناسي فعاليت مي‌كنم تاكنون مشكل براي ساخت معادل جهت ارائه به دانشجويان نداشتيم. كمبودهايي وجود داشته اما با اندك تلاش و پرس‌وجويي مي توان اين كمبودها را حل كرد. زبان فارسي داراي ابزار واژه‌سازي بسيار بسيار قوي است. فرهنگستان كارهاي ارجمندي انجام داده است. ما نبايد در برابر اين كمبود واژگان، زبان فارسي را متهم كنيم بلكه بايد خودمان را متهم كنيم و بدانيم كه اين ضعف ماست. همه زبان‌ها در قدرت واژه‌سازي برابرند و اگر در فارسي واژه سازي نشود اين ضعف ماست.
«حق‌شناس» تاكيد كرد: تمام ادعاهايي كه من در خصوص عقيم بودن زبان مي‌شنوم، بي‌اساس است. تعجب مي‌كنم كه چه طور دانشمندان و فرهيختگان مملكت با چنين ادعاهاي واهي، تيشه به ريشه فرهنگ‌مان مي‌زنند. تنها چيزي كه توانسته ما ايرانيان را متحد نگه دارد زبان ما بوده است. زباني كه وسيله انتقال فرهنگ بوده و اشتراك فرهنگي تمام اقوام ايراني است. نمي‌توان كه تمامي هويت و فرهنگ خود را كنار بگذاريم از آن جهت كه عده‌اي نمي‌توانند به اندازه كافي واژه بسازند

زبان فارسي، سترون يا زايا؟


«زبان فارسي، سترون يا زايا؟




نجفي ، دبيرمقدم و حقشناس



برگرفته از: خبرگزاري فارس









ابوالحسن نجفي با بيان اينكه استفاده از اشتقاق‌هاي فعلي، استفاده از وندها و تركيب‌سازي، واژه‌سازي را تسهيل مي‌كند، معتقد است كه زبان فارسي در واژه‌سازي قدرتمند است.
ابوالحسن نجفي، زبان‌شناس، مترجم و عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي، عصر ديروز در نشست هفتگي شهر كتاب كه به بررسي زايايي يا ستروني زبان فارسي اختصاص داشت، گفت: من هيچ اعتقادي ندارم كه زبان فارسي عقيم است. در نيمه دوم قرن نوزده بعد از اينكه مي‌خواستند اختراع پاستور را نامگذاري كنند و جايگزيني براي واژه ميكروارگانيسم انتخاب كنند، جلسه‌اي با حضور متخصصان حوزه تشكيل شد تا سرانجام نام ميكرو را بر آن نهادند. آن زمان يعني نيمه دوم قرن نوزدهم بايد براي وضع يك كلمه جلسات متعدد انجام مي‌شد، تا لفظي در خور پيدا شود.
وي افزود: اما امروز در زبان انگليسي روزانه ده‌ها و يا شايد صدها واژه جديد توليد مي‌شود. حال بايد بپرسيم آيا زبان انگليسي يك تافته جدابافته است؟ دليل اين امر چيست؟ زبان انگليسي به اين دليل مي‌تواند اين كار را انجام دهد كه از امكانات بالقوه زبان استفاده كرده است. آيا ما از امكانات بالقوه فارسي استفاده كرده‌ايم؟ شاهديم كه سير حضور لغات علمي و فني بيگانه در زبان فارسي افزايش يافته است و ما بايد براي انتخاب لغات بجا از امكانات بالقوه و بالفعل زبان استفاده كنيم.
نجفي گفت: از نظر من سه منبع وجود دارد كه ما مي‌توانيم با استفاده از آنها مسئله واژه‌سازي را تسهيل كنيم. اشتقاق‌هاي فعلي، استفاده از وندها (پسوند و پيشوند)، تركيب‌سازي (كلمات مركب).
وي در خصوص اشتقاق‌هاي فعلي گفت: حرف فعل بسيط 30 وجه اشتقاق دارد. اين اشتقاق‌ها خيلي بلااستفاده و بالقوه مانده است. كتابي نوشته شده با نام فرهنگ مشتقات مصادر فارسي كه 10 جلد است. نويسنده بعد از زحمات بسيار اين مصادر را جمع كرده و آنچه از مصادر كه امكان اشتقاق داشته پيدا كرده و در اين كتاب مفيد آورده است.
نويسنده كتاب «غلط ننويسيم» اضافه كرد: اين نكته را همه درمي‌يابيم كه همه افعال فارسي تا به امروز قابليت 30 اشتقاق را نداشتند؛ براي مثال فعل نگريدن 19 اشتقاق بالفعل دارد و 11 اشتقاق بالقوه. فعل نمودن 20 اشتقاق بالفعل دارد و 10 اشتقاق بالقوه.
نجفي گفت: در سال 1325 من شاگرد سال‌هاي آخر دبيرستان بودم. در آن زمان سالنامه‌اي با نام آريان منتشر مي‌شد و صاحب آن سالنامه شخص بافرهنگي بود كه كتابخانه‌اي تأسيس كرده بود تا جوانان به صورت رايگان از آن استفاده كنند. اسم اين كتابخانه در ابتدا قرائت‌خانه بود و او مي‌خواست اسمش را بگذارد خوانشگاه كه سر اين مسئله درگيري‌هاي بسياري به وجود آمد و سرانجام آنجا تعطيل شد.
وي افزود: كلمات عربي كه وارد زبان فارسي شده جزو زبان فارسي است. اما تأسف مي‌خورم بعد از آن كه فارسي پس از دو قرن كه حالت نوشتاري نداشت، رسمي شد از تمام امكانات بالقوه زبان استفاده نشد. در همان زمان مي‌توانستند كلمه گمارش را به جاي انتصاب، گدازش را به جاي ذوب و... به كار ببرند. من مخالف وجود كلمات عربي نيستم. ولي اگر از امكانات بالقوه زبان استفاده مي‌شد زبان توانايي‌هاي بيشتري پيدا مي‌كرد و اين روز ما بيشتر مي‌توانستيم با لغت‌هاي ورودي مقابله كنيم و برايشان معادل بسازيم.
اين زبان شناس با اشاره به اندك بودن افعال بسيط تصريح كرد: امروز تعداد افعال بسيط حدود 270 فعل است. يكي از برتري‌هاي زبان‌هاي خارجي غربي تعداد بيشتر افعال بسيط نسبت به زبان ماست. ما افعال بسيط را به افعال مركب تبديل كرديم و افعال بسيط را از زبانمان خارج كرديم. بايد در نظر مي‌گرفتيم كه از افعال مركب نمي‌توان اين اشتقاق‌ها را ساخت. نكته ديگر اين است كه ادبا و فضلا در برابر ساخت تركيبات جديد مقاومت مي‌كنند. زبان عاميانه فارسي به راحتي از اين مصادر قياسي مانند چاييدن، پلكيدن، لمباندن، سريدن و... استفاده مي‌كنند چرا ما اين كار را انجام ندهيم؟ چرا مي‌ترسيم كه اين تركيبات را وارد زبان رسمي كنيم؟
براي مثال ما از زبان عربي كلمه رقص را گرفتيم و رقصيدن ساختيم. فهم را گرفتيم و فهميدن ساختيم و اين نشان از ماهيت قوي واژه‌سازي در زبان فارسي مي‌دهد.
وي در خصوص استفاده از بندها گفت: ما بيش از 70 وند در زبان فارسي داريم كه پيشوندها تعداد كمتري نسبت به پسوندها دارند. ما از اين امكان كه در اختيار ماست نيز كمتر استفاده مي‌كنيم. تعداد واژه‌هاي مركب تقريبا اندازه واژه هاي بسيط است. ما 55 درصد كلمات بسيط داريم و 45 درصد كلمات مركب. تا حالا براي ساختن واژه‌هاي علمي جديد از كلمات مركب استفاده مي‌كرديم. براي مثال از تركيب اسم با اسم كلمات زيبايي تشكيل مي‌شود. كاهگل، بادپا، رختخواب، عهدنامه، نيشكر، بهارنارنج، هنرپيشه، بهارخواب و.... از تركيب اسم و صفت كلماتي چون: دلتنگ، خونسرد، دلمرده، سرمست، دلپاك، دلخوش و... از تركيب صفت و اسم كلماتي چون: عالي‌مقام، خوش‌خلق، خوش‌رو، پاكدل و... از تركيب صفت با صفت كلمه اي مانند: خوش‌خوش ساخته مي‌شود، از تركيب قيد با اسم كلماتي مانند هميشه بهار، خودكار، خودسر، خودكامه تشكيل مي‌شود. مصاديق اين كلمات در زبان عاميانه نيز زياد است. مردم به راحتي براي نيازهايشان معادل پيدا مي‌كنند. پيچ‌گوشتي، سگ‌دست، شغال‌دست، زيرسيگاري، جارختي و ... كلمات مركب هم لزوما معناي شفاف ندارند كه مصاديقشان در ادبيات بسيار زياد است. براي مثال پاياب، دست‌فروش، دست‌نماز، پادو.
نجفي گفت: بيشتر واژه‌هاي نوساخته علمي در فرهنگستان با استفاده از قدرت تركيب‌سازي زبان فارسي صورت پذيرفته است. حدود سه قرن پيش ويليام جونز مستشرقي كه در ايران فارسي ياد مي‌گرفت خاصيت تركيبي زبان فارسي را بر عربي ارجح دانسته است. زبان عربي امروز از زبان فارسي در حوزه واژه‌سازي علمي بسيار ضعيف‌تر است. زبان فارسي به دليل تركيب بودنش ساخت لغت را راحت كرده ولي عربي بايد لغت‌ها را به باب‌هاي ثلاثي ببرد.
وي در پايان گفت: تركيب‌هاي چندواژه‌اي هم در زبان فارسي وجود دارد كه بيشتر از متون ادبي به دست آمد. مثلا كلمات ترس محتسب خورده، يكي در عمر خود ناخورده نيش، زهر تنهايي چشان و... من واقعا نمي‌دانم زبان‌هاي ديگر آيا اصلا قدرت تركيب‌سازي چند كلمه‌اي را دارند يا خير؟ ولي ما شاهديم كه اين گونه الفاظ در زبان عاميانه ما نيز استفاده مي‌شود.


نشست «زبان فارسي، سترون يا زايا؟» برگزار شد/2

حق‌شناس: بخش‌هايي از زبان فارسي معطل مانده است

خبرگزاري فارس: علي‌محمد حق‌شناس با اشاره به اينكه در زبان فارسي توانايي‌هاي بسياري وجود دارد، معتقد است كه بخش‌هايي از اين زبان ماننده واژه‌سازي، معطل مانده است و كسي از آن‌ها استفاده نمي‌كند.


به گزارش خبرنگار ادبي فارس، علي‌محمد حق‌شناس، زبان شناس و مترجم ادبي در نشست هفتگي شهر كتاب كه به بررسي ستروني يا زايايي زبان فارسي اختصاص داشت، بعد از سخنراني ابوالحسن نجفي بيان كرد: تمام آنچه نجفي گفت، نشانه‌هاي كوچكي از توان سرشار زبان فارسي است كه اين حرف خود مبين اين است كه فارسي زباني زاياست. عليرغم اين واقعيت اين توهم در پس ذهن خيلي‌ها است كه زبان فارسي يك جايي كميتش لنگ است و منظورشان علوم جديد است. من سعي كردم از اين نقطه به مسائل نگاه كنم كه چرا زباني كه تا اين حد تواناست، در واژه‌سازي علوم روز مشكل دارد.
حق‌شناس گفت:‌سه مسئله زبان، فرهنگ و خط در عين حالي كه به هم مربوطند و بر هم اثر دارند ولي ذاتا جدا هستند، و بايد از يكديگر متمايز شمرده شود. ما اين مقولات را با يكديگر مي‌آميزيم و مشكلات يكي را بر گردن ديگري مي‌اندازيم و اين مسئله ما را گيج مي‌كند. زبان خانه انديشه و فرهنگ انسان است. آنچه در اين خانه از ابزار و امكانات وجود دارد در حقيقت حكم فرهنگ را دارد. مجموعه آن چيزي كه در طي ساليان جمع شده، آگاهانه و هوشيارانه، و يا چيزهايي كه به صورت آداب و سنن رسوب كردند همگي فرهنگ شخصي را تشكيل مي‌دهند.
اين زبان شناس در خصوص خط گفت: خط جزء تجهيزات بسيار بسيار جديدي است كه در اختيار زبان گذاشته‌ شده است تا كار فرهنگ را سازمان دهد و مي‌توان از آن به حكم وسيله آماده‌سازي يك خانه قديمي براي كارهاي جديد نام برد. اين سه مقوله از يكديگر جدا هستند ولي تأثير و تأثر دارند. اثرات تغيير خط در برابر عمر صدهاهزار ساله زبان اثرات زودگذري هستند. تاريخ خط به 8هزار سال مي‌رسد كه اين در برابر صدها هزار سال، صفر است. اين خط اگر تغيير كند ممكن است براي دو سه نسل آشوب ايجاد كند ولي پس از آن اگر سرمايه فرهنگي را به خط جديد منتقل كنند مشكلات حل خواهد شد. اما تأثير تغيير در زبان ماندگار است.
وي افزود: اتفاقات بدي كه در فرهنگ ممكن است رخ دهد زبان را دچار گيجي و سردرگمي مي‌كند. حتي زماني اگر تغييرات فرهنگي خيلي سريع و بد باشد باعث از بين رفتن زبان مي‌شود. چنانچه در فرهنگ جامعه‌اي به هر دليلي آشفتگي به وجود بيايد اين آشفتگي در زبان هم منتشر خواهد شد.
حق‌شناس گفت:‌اقرار به اينكه زباني نازاست اقرار به اين است كه مردم و گويش‌وران آن زبان سترون هستند. بي‌شك هر زبان‌شناسي مي‌داند كه همه زبان‌ها از توانايي و زايايي كمابيش هماهنگ و يكساني برخوردارند. اما برخي جوامع از اين ظرفيت بالقوه سود مي‌جويند و برخي خير. به تعبيري مي‌شود گفت كه هرگونه نازايي يا ستروني كه در زبان پيدا شود عارضه‌اي است دال بر يك بيماري فرهنگي. اگر بيماري فرهنگي از بين رود زبان توانايي زايي‌اش را بدست مي‌آورد. بايد به فكر رفع بيماري فرهنگي بيفتيم و اين وضعيتي است كه زبان فارسي در آن قرار گرفته است.
وي افزود:‌ حساب دو چيز را بايد از هم جدا كنيم. يك اول سر و صداهاي مطبوعاتي و ژورناليستي و ثانيا تلاش‌هاي متخصصان يك حوزه براي رفع يك مشكل. همين سر و صداهايي كه در مورد زايايي زبان از گذشته وجود داشت با بازي‌هاي ژورناليستي شروع شد. من اين سر و صداهاي ژورناليستي را رد نمي‌كنم. مطبوعات وجدان جامعه هستند. وجدان بايد حتي از عقل هم فاصله بگيرد تا علاج واقعه را پيش از وقوع بكند. هركه اين كار را كرده ناز شستش. اگر كسي در مطبوعات اين مسئله را مطرح نمي‌كرد ما امروز دور هم جمع نمي‌شديم تا در خصوص اين مسئله به بحث و در دراز مدت به چاره‌انديشي بپردازيم. آن كسي كه اين كار را كرده موفق بوده است.
وي در خصوص مقاله «فارسي زباني عقيم؟» بيان داشت: نويسنده به صورت سوال مطرح مي‌كند كه آيا زبان فارسي زباني عقيم است؟ و بعد هم در جريان بحث مي‌گويد كه فارسي عقيم نيست. اما در اين مقوله نگارنده كمي قصور هم كرده است. بازي‌هاي ژورناليستي اين است كه يك جمله انشايي را كه براي صدق و كذب نيست گرفته و تبديل به يك جمله اخباري مي‌كند و اين مسئله اذهان را برانگيخت كه به فكر بيفتد و ببيند كه زبان فارسي چه مشكلي دارد؟ ما بايد ابتدا مسئله را طرح كنيم و سپس وارسي كنيم و پس از آن به توصيف و ارائه راه حل بپردازيم. زماني كه نوبت به متخصصان مي‌رسد پس از كنار رفتن ژورناليست‌ها بايد ببينيم چه اتفاقاتي افتاده كه ما ظن بدي نسبت به زبان‌مان برديم؟
حق‌شناس گفت: ما مي‌دانيم كه زايايي واژگاني، نقش بخش اشتقاقي صرف است. اگر بخش صرف را راه بياندازيم و حسابي چرخ دنده‌هايش را روغن كاري كنيم مي‌تواند مثل بخش نحو كار كند و در زمان لزوم واژه بسازد. اين بخش به دلائل مختلف در طي قرون اندكي معطل مانده است. زايايي واژگاني در گرو صرف است ولي آن را زنگار گرفته. اين بدان معني نيست كه اين بخش سترون و عقيم است.
حق‌شناس گفت: در زبان فارسي توانايي زايايي بسيار وجود دارد اما كسي از آن استفاده نمي‌كند. درست در همين دوره كه صرف فارسي سترون شده و زايايي واژگاني گرفتار اشكال شده است فرهنگ ما هم دستخوش نوعي نازايي شده كه به گمان من دليل اين نازايي از بهت‌زدگي آشنايي ما با فرهنگ‌هاي ديگر است. ما در فرهنگ‌هاي ديگر به نوعي سردرگم مانده‌ايم. در همين دوره‌اي كه اين اتفاق افتاده ما به دلايلي بيدار شديم و فهميديم كه بايد كار كنيم.
وي با اشاره به برپايي كميته‌هاي واژه‌سازي گفت: اين كار خيلي ارجمند است ولي راه به جايي نمي‌رود. زيرا مسئله ابعاد ملي پيدا كرده است. همه ما دچار كمبود واژه هستيم. فكر من اين است كه تنها كاري كه مي‌توان كرد اين است كه بخش زنگار گرفته صرف اشتقاقي فارسي را از زنگارزدگي بيرون بياوريم و در سطوح آموزش از سطح ابتدايي آموزش دهيم كه همانگونه كه براي گفتن جمله بايد خودتان جمله‌سازي كنيد براي واژه هم همين كار را انجام دهيم. ما بايد اين ساز و كار را در سطح كشور عمومي كنيم. مشكلي كه رو به روي همه است با تلاش همگاني حل مي‌شود. به اين صورت ما نازايي واژگاني زبان فارسي را مي‌توانيم مداوا كنيم، زيرا زبان فارسي مثل هر زبان ديگري توانايي زايايي دارد. اما اين فقط رفع مسئله نازايي يا كمبود واژگاني زبان است.
حق‌شناس گفت: زبان فارسي تنها در عرصه واژگان نيست. زبان فارسي سبك‌ها و طرزها و گونه‌هاي مناسب علوم مختلف را به گونه‌اي كه نياز امروزه است ندارد. بايد اشكال تخصصي زبان فارسي را فراهم كرد. خود اين صد سال و بيشتر كار دارد. زبان فارسي كه زبان يك شكل و يك دستي بوده است بايد با به دست آوردن اشكال مختلف علوم به مقتضاي علوم مختلف دست پيدا كند. از اين رهگذر است كه زبان مي‌تواند از اين مشكل كه ما به عقيم بودن و نازا بودن از آن نام مي‌بريم نجات پيدا كنيم. ما عقيم هستيم كه كار نمي‌كنيم نه زبان فارسي. زبان فارسي دچار دوره‌اي جديد فرهنگي مي‌شود كه ادامه فرهنگ خود نيست و اين را فارسي زبانان بايد حل كنند.


نشست «زبان فارسي، سترون يا زايا؟» برگزار شد/3

دبيرمقدم: جاي هيچ‌گونه نگراني براي زبان فارسي نيست

خبرگزاري فارس: «محمد دبيرمقدم» گفت: فارسي دستخوش تحول تاريخي درون‌زا و طبيعي شده است و اين تغيير جاي هيچ‌گونه نگراني ندارد.


به گزارش خبرنگار ادبي فارس، «محمد دبيرمقدم» مدرس زبان شناسي و پژوهشگر، در نشست هفتگي شهر كتاب كه به زايايي و ستروني زبان فارسي اختصاص داشت، بيان كرد: حدود 19 سال است كه گزاره «فارسي زباني عقيم؟» است، در نوشته‌ها مطرح شده و به تازگي هم پوشش رسانه‌اي يافته است. ما در دانشگاه‌ها هم شاهديم كه گاهي دانشجويان هم اين مسئله را پيگيري مي‌كنند و از صحت و سقم آن پرس‌و‌جو مي‌كنند.
وي ادامه داد: گزاره فارسي زباني عقيم است بر اساس دانش و باورهاي زبان‌شناختي من به كلي مردود است. هيچ زباني عقيم نيست. چارچوب كلي بحث من از منظر رده‌شناسي زبان فارسي خواهد بود. هدف رده‌شناسي دستيابي به تفاوت‌ها و شباهت‌هاي زباني بين زبان‌هاي هم‌خانواده و غير هم‌خانواده است. زبان‌هاي انگليسي و فارسي متعلق به رده تحليلي زبان هستند. گونه افراطي زبان‌هاي تحليلي را گسسته مي‌نامند مثل زبان چيني. در زبان فارسي و انگليسي خصلت‌هاي زبان‌هاي رده تصريفي وجود دارد. در زبان فارسي تمام افعال بي‌قاعده در حوزه تصريفي مي‌گنجد و در هر دو زبان خصلت‌هاي پيوندي نيز وجود دارد. اين ويژگي‌ها گرايش غالب هر دو زبان است.
اين زبان‌شناس در ادامه صحبتش با اشاره به تغييرات زبان‌هاي فارسي و انگليسي اظهار داشت: زبان انگليسي تا حدود چهار قرن پيش يعني پيش از آغاز انگليسي نوين تصريفي بود، ولي بعد از آن تحليلي شد. فارسي باستان هم يك زبان تصريفي بوده و پيش از دوره اسلامي به سمت تحليلي بودن سوق يافته است، ولي زبان فارسي نو زباني بسيار تحليلي است. زبان فارسي امروز بسيار تحليل‌‌تر از زبان انگليسي امروز است. نشانه ديگر تحليلي بودن زبان استفاده از واژه‌ها و افعال مركب است كه در زبان فارسي هم جايگاه ويژه‌اي دارد. در زبان فارسي لغت‌هاي مركب فراوان است.
وي در ادامه بيان داشت: زبان فارسي با گرايش قالب تحليلي بودن بسيار متنوع است. نبايد امكانات واژه‌سازي زبان‌ها را سياه و سفيد ديد. زبان فارسي و انگليسي هر دو در طول تاريخشان دستخوش تغيير شدند. يعني از حالت تصريفي به تحليلي گرايش پيدا كردند. اين تغيير زبان فارسي از دو هزار سال پيش آغاز شد ولي انگليسي تنها چهارصد سال است كه اين دوره تغيير را مي‌گذراند.
اين مترجم تصريح كرد: اميدوارم كه هيچ زبان‌شناس و اديبي نخواهد بگويد كه زبان تحليلي براي بيان علوم ضعيف است. اين مسئله كاملا با عقيم‌ندانستن انگليسي (كه يك زبان تحليلي است) در تضاد است. نكته ديگر اين است كه تغيير رده زبان فارسي باستان در دوره ميانه آغاز شده بود و همچنين باتوجه به تصريفي بودن زبان عربي، فرض امكان تأثير اين زبان در تحليلي شدن زبان فارسي كاملا منتفي است.
اين زبان‌شناس بيان داشت: پيشرفت آزادانه زبان فارسي يعني استفاده بيشتر از كلمات باتوجه به خاصيت تحليلي بودن زبان است. تحليلي بودن اين دو زبان تنها به واژه‌سازي عمومي روزمره منتج نمي‌شود بلكه در علوم هم كارايي بسيار دارد.
دبير مقدم نتيجه‌گيري بحثش را چنين بيان كرد: فارسي دستخوش تحول تاريخي درون‌زا و طبيعي شده است و اين تغيير جاي هيچ‌گونه نگراني ندارد. زبان فارسي رده‌اي غالبا تحليلي دارد. امكانات واژه‌سازي زبان فارسي متنوع است. تمايل به كاربرد فعل‌هاي مركب در فارسي است. واژه‌سازي تحليلي يعني ساختن صورت مركب، اين مسئله در زبان علم نيز كارايي دارد. فارسي زباني است پويا، كارآمد و فني براي حوزه‌هاي مختلف است، اهتمام در به‌كار بردن فارسي در نوشته‌هاي علمي و برانگيختن حساسيت‌هاي عمومي براي به كار گيري اين زبان را مي‌توان گام‌هايي در جهت پويايي و غناي اين زبان دانست.
به گزارش فارس، جريان برق «شهر كتاب» در ميانه صحبت دبيرمقدم كه آخرين سخنران جلسه بود، قطع شد و دبير مقدم زير نور مهتابي اضطراري به قرائت و ارائه ادامه مقاله‌اش پرداخت

пятница, 1 августа 2008 г.

Дўстон ва душманони забону хатти мо

Aryaram

Ниёкони мо дар куҳантарин замонҳо хатт надоштаанд ва онро аз бумиёне ёд гирифтанд ки сарзаминашонро ситонда буданд. Ин воқеъияти таърихӣ дар “Шоҳнома” ҳам ёд шудааст.
Нахустин хатте ки ариёҳо худ офариданд, хатти мехӣ буд ки дар замони подшоҳии Дориюши Ҳахоманишӣ (522 – 486 пеш аз милод) сохта шуд ва ҳамроҳ бо хаттҳои эломӣ ва оромӣ яке аз се хатти расмии Ариёно буд.
Дар замони фармонравоии юнониён (330 – 250 пеш аз милод) хатти расмии Ариёно хатти юнонӣ буд ва забони балхӣ ҳам ба ҳамин хатт навишта мешуд. Ин нахустин хатти аврупоии забонҳои эронӣ аст.
Дар замони фаромнравоии Ашкониён (250 пеш аз милод — 224 милодӣ) бар Эрон хатти расмӣ хатти паҳлавӣ шуд ки ҳамчун дигар алифбоҳои куҳани забони порсии миёна, суғдӣ, хоразмӣ ва балхии ғайриюнонӣ, баргирифта аз хатти идорӣ ва расмии оромии шоҳаншоҳии Ҳахоманишӣ буд.
Хатти авестоӣ низ баргирифта аз ҳамин хатти паҳлавист ки худ баргирфта аз хатти оромӣ аст.
Дар замони фармонравоии Сосониён (224 – 651 милодӣ) бар Эрон забони идорӣ ва расмӣ, яъне забони дарӣ, забони порсӣ буд ки мо онро имрӯз порсии мёна меномем ва он яке аз забонҳои эронист ки аз порсии бостон (забони рӯзгори Ҳахоманишиён) падид омадааст ва порсии нав (ҳамоне ки мо имрӯз онро форсӣ-дарӣ-тоҷикӣ меномем) дунболаи он аст. Хатте ки ин забон бад-он навишта мешуд боз ҳам баргирифта аз хатти оромӣ буд ва ин хаттро имрӯз нодуруст хатти паҳлавӣ меноманд.
Ин забонҳо ки ёд кардем ҳама забони мардуме буданд ки дар сарзаминҳои ғарби Ариёно ё Эрони имрӯза мезистанд ва азбаски пойтахти ҳама подшоҳиҳои эронӣ дар сарзаминҳои куҳани эломӣ ва оромӣ ҷой дошт, хатти забонҳои расмии ин подшоҳиҳо низ аз хатти ҳамон мардуми бумӣ баргирифта мешуд.
Аз онҷо ки сарзаминҳои шарқи Ариёно ё Турон – ҳамон Суғду Балху Хоразм – низ ҳамвора ё фармонбардои шоҳони Эрон буданд ва ё ҳамеша дар густараи фарҳангии Эрон ҷой доштанд, хатти забонҳои суғдӣ, балхӣ ва хоразмӣ ҳам дар кулл аз ҳамон хатти оромӣ пайравӣ мекард.
Хатти забони порсии нав баргирифта аз хатти арабист ки боз ҳам реша дар ҳамон хатти оромӣ дорад.
Пеш аз омадани арабҳо ба Тоҷикзамин мардум ба забонҳои суғдӣ, балхӣ, хоразмӣ ва сакоӣ сухан мегуфт ва менавишт (номаҳои Деваштичро ба ёд оварем) аммо забони порсиро низ медонист.
Забони порсии корбурдӣ дар Тоҷикзамин яке аз муҳимтарин ниҳодҳо ва намодҳои фарҳангии тоҷикон ба шумор мерафт ва мардум барои посдошти он дар баробари забони арабӣ сахт кӯшидаанд.
Дар густариши забон ва хатти порсии нав саҳми амирони Сомонӣ басе бузург аст. Амирони Сомонӣ ба хубӣ дарёфтанд ки агар забони форсӣ пойгоҳе дар дини Ислом надошта бошад ё пайдо накунад, ба сарнавишти дигар забонҳое дучор хоҳад шуд ки гарчӣ куҳантар аз забони арабӣ буданд, рафта-рафта фаромӯш шуданд. Аз ин рӯ бо диққат ва ҳушёрии тамом дар садади касби муҷҷавизе баромаданд ки бар асоси он битавон осори муҳимми эътиқодиро ба ин забон навишт. Пас аз уламои Мовароуннаҳр хостанд ки тақозои онҳоро на ба сурати дархосте маъмулӣ ё сиёсӣ балки ба унвони зарурате динӣ баррасӣ кунанд. Уламои Мовароуннаҳр фатво доданд ки: “Раво бошад хондану навиштани тафсири Қуръон ба порсӣ мар-он касро ки ӯ тозӣ надонад аз қавли Худои аззаву ҷалла ки фармуд:
«و ما اَرسلنا مِن رَسولٍ اِلا بِلِسانِ قـَومِه»؛
Фармуд: “Ман ҳеч пайғамбареро нафиристодам магар ба забони қавми Ӯ ва он забоне ки эшон донистанд”. Ва дигар он бувад ки ин забони порсӣ аз қадим боз донистанд, аз рӯзгори Одам то замони Исмоъили пайғамбар ҳама пайғамбарон ва мулукони заминӣ порсӣ сухан гуфтандӣ ва аввал касе ки сухан гуфт ба забони тозӣ Исмоъили пайғамбар (а) буд ва пайғамбари мо сали Аллоҳи алайҳ аз Араб берун омад ва ин Қуръон ба забони арабӣ бар Ӯ фиристоданд ва инҷо бад-ин ноҳият забон порсӣ аст ва мулукони ин ҷониб мулуки Аҷаманд” (Муҳаммад бинни Ҷарири Табарӣ, “Тарҷумаи Тафсири Табарӣ” ба тасҳеҳ ва эҳтимоми Ҳабиб Яғмоӣ, чопи 2, Теҳрон, “Тус”. саҳ. 5).
Ин фатвои уламои Мовароуннаҳрро метавон ва бояд нахустин Қонуни забон номид.
Порсии варазрӯдӣ дар асл омехтае аз забони суғдӣ, забони порсии дарӣ, ки дунболаи паҳлавӣ ва порсии сосонӣ ба шумор меравад ва забону хатти арабист.
Аз ин ҷост, ки дар забони гуфтории тоҷикон вожаҳои суғдиву бохтариву сакоӣ бисёранд. Барои намуна номи шаҳру рустову деҳаҳои куҳанро метавон овард, ки решаашонро дар забонҳои шарқии эронӣ пайдо мекунем. Матнҳои бозмонда аз адабиёти Варазрӯд нишон медиҳад, ки ин гунаи забонӣ то садаҳои 14 – 15 м. ба шакли қавӣ ба ҳаракати худ идома додааст, аммо пас аз гирифтани Шайбониён Варазрӯдро аз оғози садаи 16 м. густасте фарҳангӣ миёни Эрон ва Варазрӯд пеш омад, ки дигаргуниҳое дар гунаи забонии Варазрӯд падид овард. Ин раванд то поёни садаи 19 м. идома дошт. Пас аз инқилоби соли 1920 дар Бухоро ва рўи кор омадани ҳукумати пантуркистӣ нахуст забони порсӣ аз низоми коргузории расмӣ дур карда шуд ва сипас дар соли 1928 милодӣ ҷои хатти форсиро лотинӣ гирифт.
Дере нагузашт ки дар соли 1940 хатти кирилики русӣ бар дўши забони форсӣ бор карда шуд. Дар солҳои 1920 – 1980 забони форсиро ончунон содда ва “гуфторӣ” карданд ки «тоҷикӣ» ном гирифт ва рафта-рафта рў ба нестӣ ниҳод.
Бархе аз тоҷикдўстон бар ин шуданд ки миллату забону фарҳанги тоҷикро аз чанги бегонагон раҳо кунанд ва дар паи муборизаи онҳо 22 июли 1989 қонуне тасвиб шуд ки забони тоҷикиро забони расмӣ эълом кард ва «Қонуни забон» ном гирифт. Аммо ин дувумин Қонуни забон ҷавонмарг шуд. Дар ин бора устод Муҳаммадҷон Шакурӣ дар китоби “Хуросон аст ин ҷо” (Душанбе, Оли Сомон, 1997) чунин мегӯяд:
«20 июли соли 1994 дар иҷлосияи Шӯрои Олии Ҷумҳурии Тоҷикистон лоиҳаи Қонуни Асосӣ баррасӣ шуд. Яке аз моддаҳои Қонуни Асосӣ ин буд: «Забони давлатии Ҷумҳурии Тоҷикистон забони тоҷикӣ (форсӣ) мебошад». Намояндаи халқ Шӯҳрат Султонов аз номи интихобкунандагони як вилояти бузурги кишвар пешниҳод кард, ки аз он моддаи Қонуни Асосӣ калимаи «форсӣ» фурӯгузор шавад. Ш. Султонов барои ин пешниҳоди худ чунин даел овард, ки мо тоҷикем, на эронӣ ва забони мо тоҷикист, на форсӣ. Вай, ки ба забони русӣ суханронӣ мекард, гуфт: «Ман мефахрам, ки тоҷик ҳастам. Мо ба миллат ва забони худ бояд фахр кунем». Вай ва баъзе касони дигар гумон доранд ки забони худро форсӣ номидани мо ва ба худ эроният нисбат доданамон шаъни миллии моро паст мекунад. Пешниҳоди он намоянда ва «далелу бурҳон»-аш ба намояндагони халқ маъқул афтод. Порлумони Тоҷикистон он рӯз тасмим гирифт, ки вожаи «форсӣ» аз номи забони миллии тоҷикон берун андохта шавад.
Ҳамон рӯзи 20 июли 1994, ки порлумони Тоҷикистон аз номи забони мо – аз таъбири «забони тоҷикӣ (форсӣ)» калимаи «форсӣ»-ро берун андохт, нисбат ба забони модарӣ боз як тасмими нораво гирифт: ҳангоми баррасии матни лоиҳаи Қонуни Асосии Ҷумҳурии Тоҷикистон истилоҳотеро чун додгоҳ, додгустар, додситон, раиси ҷумҳур рад карда, ба ҷои онҳо вожаҳоеро аз қабили суд, судья, адвокат, прокурор қабул намуданд. Он аъзоҳои порлумон, ки намояндаи халқ ном дошта, вале аз андешаи миллӣ ориву барӣ буданд, ҳеҷ мулоҳиза накарданд, ки агар аз номи забони миллӣ калимаи «форсӣ»-ро кӯр кунем, агар аз дод, додхоҳ, додгоҳ, додгустар ва ғайра, аз чунин калимаҳои асили тоҷикӣ даст кашем, қисман аз асли худ даст хоҳем кашид.
Наметавонам аз чунин эзоҳе худдорӣ кунам: калимаи дод ба маънои қонун ва адолат дар Авасто ба кор рафтааст, яъне 3 ҳазор сол аст, ки дар забони мо вуҷуд дорад. Онҳое, ки дар айёми мо, дар даврони истиқлоли миллӣ онро аз Қонуни Асосӣ, аз миёни истилоҳоти ҳуқуқӣ ва иҷтимоъиву сиёсии он берун андохтанд, хилофи таърихи се ҳазор сол рафтанд...
Порлумони мо аз нишони миллӣ як рамзи анъанавии маънавии мо – сурати шерро берун андохта, ба ҷои он ниҳоли пахтаро, ки ҳеҷ гоҳ ба қатори рамзҳои маънавии мардуми мо дохил нашуда буд ва аз моддиёт гирифта шудааст, дохил кард, яъне моддиётро аз маънавиёт афзалтар донист. Ин тарз бар зидди аломатҳои миллияту маънавияти мардум овоз додани аъзои порлумон дигар мисолҳо ҳам дорад. Инҳо ҳама намунае аз миллиятзудоӣ ва маънавиятпарҳезист... Миллатҳаросӣ, миллиятпарҳезӣ ва маънавиятгурезӣ ҳама як маъно доранд, аз ҳам дур нестанд. Ҳама аз инкори арзиши фардияти инсон ва моҳияти инсонии шахс cap задаанд. Ҳама дар замони шӯравӣ аз кӯшишҳои саркӯбии миллатҳо, аз саркӯбии ҳуввиятҷӯӣ ва вежагии нотакрори ҳар шахсу ҳар ҷомеа, аз моддигароӣ ва маънавиятбезорӣ ба ҳосил омада буданд ва мероси он замонанд. Ин ҳам маълум аст, ки аксари мероси шӯравӣ зоғи бадмур аст ва заҳри он дер гоҳ аз сиришти мо нахоҳад рафт».
Устод Шакурӣ инро даҳ сол пеш навишта буд аммо барои имрўз ҳам росту дурустанд. Ҳукумати Тоҷикистон имсолро соли забони тоҷикӣ эълом карда ва барномаҳое баргузор мекунад. Бехабар аз он ки он қонунро кушта ва забонро ҳам «рузбакӣ» гардонда аст. Забоне ки имрӯз дар Тоҷикистон бад-он сухан мегӯянду расона менигоранд сахт олуда ва носуфта аст. Забонест нимарусӣ ва нимаузбакӣ ва аз тоҷикӣ дар он танҳо «ӣ» мондаву бас...

Дуруст аст ки имрӯз ҷомеъаи мо бештар дар ғами нону ҷон аст то дар андешаи ному забон. Ман бар ин боварам ки мушкилоти илмӣ, омӯзишӣ ва фарҳангиву маънавии ҷомеъаи мо пайомади тағйири хатт аст. Соддасозӣ забони моро аз авҷи Зуҳал бар қаъри гили сиёҳ кашонд.

Хатти порсӣ воқеан хатти аслии забони мост. Забони порсии замони Сосониёнро ба 7 дабира менавиштанд аммо аз он ҳафт хатт якеш ҳам ба замони мо нарасид. Он чиро ки адабиёти порсӣ меноманд ва ҷаҳонгир ҳам будааст ба ҳамин хатти арабиасос офарида шудааст. Хатти порсӣ бо ҳама камбудаш вижагиҳои забони моро дақиқан мерасонад зеро дар ин хатт муҳим навишти вожа аст на талаффузи он. Чунончӣ, шерозие «мекунам»-ро “mikonom” талаффуз мекунад ва хатлоние “mek’n’m” мегӯяду кобулие “mekonom” ва теҳроние “mikonam” аммо тарзи навишти ҳамаи онҳо ҳамон می کنم аст ва дар ҳеч гӯише тағйир намекунад.

Ҳамин хатти порсӣ буда ки аз гӯишҳои парешону парокандаи мо забоне ягона ва навишторӣ офарида ки имрӯз онро забони форсӣ-дарӣ-тоҷикӣ меноманд аммо дар асл ЗАБОНИ ПОРСӢ аст.

Аз ҳамин рӯ мо бояд дубора ин хаттро ба кор гирем то забонамон тоҷикӣ ва пиндору кирдору гуфторамон тоҷикона шавад. Аммо бозгашт ба хатти порсӣ бояд барномарезишуда ва замонбандишуда сурат гирад. Бозгашт ба хатти порсӣ барои мо “бозгашт ба оянда” хоҳад буд.

пятница, 11 июля 2008 г.

Конфликт в таджикском бюро радио «Озоди». Сайёфи Мизроб хлопнул дверью, а руководство поблагодарило его за плодотворную работу

Душанбе. 10 июля. «Азия-Плюс» - «Сайёфи Мизроб до вчерашнего дня был сотрудником таджикской службы радио «Озоди» (Свобода) и 9 июля подал в отставку по собственному желанию», - сказал сегодня в интервью «АП» директор таджикской службы радио, базирующегося в Праге, Кудрат Шахиди.
По его словам, накануне он получил письмо по электронной почте от С. Мизроба, где тот выражал недовольство и несогласие работать согласно произошедшим несколько месяцев назад в душанбинском бюро изменениям (изменения касаются внутренней работы на радио и программах).
Там же он заявил о своей отставке. «В течение многих лет мы были довольны работой Сайёфи Мизроба, поэтому в ответном письме я поблагодарил его за сотрудничество с радио и пожелал удачи», - сказал он, подчеркнув, что руководство с уважением отнеслось к решению журналиста.
Что касается резких интонаций по поводу работы радио, указанных в распространенном сегодня в СМИ заявлении бывшего сотрудника радио «Озоди», то К. Шахиди подчеркнул, что радио более 55 лет делает программы для Таджикистана на таджикском языке и «пользуется доверием у населения за сбалансированное, объективное освещение событий в Таджикистане и за его пределами».
Вместе с тем, в заявлении С.Мизроба в резкой форме заявляется протест в отношении мер, указанных в текстах контрактов, составленных таджикским бюро радио, которые, по его словам, противоречат трудовому законодательству РТ.
Более того, по мнению С.Мизроба, радио «Озоди» в последние годы все действия правительства РТ оценивает только с критической стороны.
«На основании всего этого, учитывая, что мои права как гражданина и журналиста попираются, а я не хочу под давлением руководства таджикского бюро радио «Озоди» выступать против своего народа и своей родины, я оставляю работу на этом радио», - говорится в заявлении.

Автор: Наргис Хамрабаева

четверг, 10 июля 2008 г.

Рӯзи аввали "Растохез" дар Блог

Ин саҳфа тоза боз шудааст ва қарор аст дар рӯзҳои наздик дар инҷо маколаҳое дар бораи вазъи имрӯзаи Тоҷикистон навишта шаванд. Нависандагони ин торнома умедворанд ки баҳс дар мавриди мақолаҳо ва навиштаҳояшон гарму таъсиргузор бошад.